ناصر الدين انصارى قمى
309
اختران فقاهت ( فارسى )
در رثايش چنين سرود : مىرسد هر نفس از اين فلك حادثهزا * حادثانى كه كند هيبتشان كوه ز جا حاصل گردش گردون چه بود جز تفريق * غايت همت او فتنه و آشوب و جفا صد چو هاروت و دو صد سامرى از ساحرىاش * سر ز حيرت به بغل ، رفته فرو در گل پا بىفسادش نفسى خلق جهان را نبود * تن در آسايش و جان فارغ و دل كامروا هرزمان غائله دل شكر آرد به ميان * هر نفس ماتمى آرد به ميان جان فرسا چون ابوالفضل جهان هنر و فضلى را * مىكند صيد اجل با همه اجلال و علا آنكه در عهد جوانى به علوم ارزانى * شده آنسان كه نه كس بود به عصرش همتا آنكه از تزكيه نفس شدش پاك ضمير * رشك خورشيد فلك با همهء نور و ضيا آنكه در دوستى آل نبى جان در كف * داشت همواره پى نصرتشان بىپروا كلك در پاش « وفا » كرد رقم تاريخش * « داعى حق به ابوالفضل ندا زد به بقا » 1316 ق .